مثنوي من

دردا و دریغا که در این مدت عمر                        از هر چه بگفتیم جز افسانه نماند

نويسنده :مهرنوش
تاريخ: چهارشنبه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۷ ساعت: 22:36

شب یلدا همیشه جاودانی است

زمستان را بهار زندگانی است

شب یلدا شب فر و کیان است

نشان از سنت ایرانیان است

آنگاه که تولد دختری بیگناه مایه ننگ اعراب بود ، آنگاه که زندگی برای دخترکان ساعتی بطول نمی انجامید ، نیاکان پاکمان ، بلند ترین شب سال ، شب تولد مینو ( الهه زن) و میترا( الهه خورشید) را بنام یلدا نامیدند و آن را گرامی داشتند و شادی ها کردند .

در یلدا یادگار نام وطن و عروس زمستان ، در خانواده پدر، دو فرزند از دو مادر متولد شدند .

هر سال یلدا ، این عروس زمستان در خانه پدر معنای دیگری داشت، شب تولد فرزندان با جشن یلدا همراه بود.البته  دخترک قصه ما  نیز از ریخت وپاش این شادی بی بهره نبود  لااقل  به این بهانه او هم دیده می شد اگر چه اندک!!!

این است که یلدا برای من مفهوم دیگری داشت ؛ بهمین دلیل  همیشه اندوهم را به برگ ها می سپردم تا باد پاییزی آن را ببرد و همراه خش خش برگ ها ، خش خش آرزوهای قشنگم را می شنیدم.

همراه با شمردن جوجه ها ، تعداد دلهایی که بدست می آوردم و شمارش تعداد دانش آموزان نیاز به تعلیم ،را داشتم و تعداد انسانهایی که از فرو دستی بیرونشان می کشیدم .

اصلا" تعداد سالهای عمررا حس نمیکردم چون ، لحظات عمرم را پر می ساختم .

ولی اکنون که موهایم رنگ وبوی زمستان بخود گرفته است و اعمالم از برگ برگ دفتر خاطراتم پرت شده اند و دیگر نمی توانم چون گذشته زندگی موثری داشته باشم . یلدای چشمی ندارم که برایم اشک بریزد . اکنون یلدا را باید در تنهایی جشن بگیرم .حتی خانه پدری نیست که از ریزه های شادی شان بهرمند شوم .

شیرینی هندوانه را در نبودن عشق چگونه دریابم و سرخی انار در قلب سیاه من دیگر جایی نیست و بلندی یلدا را در طول عمر نمی خواهم !

یلدای شما مبارک باد .


نويسنده :مهرنوش
تاريخ: جمعه دوم آذر ۱۳۹۷ ساعت: 19:47

 

پیامبر اکرو(ص) اهل مراقبه بود .دز روزها وشبها ی پیش از بعثت که به غار حرا ء می رفت آنجا چه می دید ؟ چه می شنید ؟ .چه کار می کرد؟ این پرورش تدریجی شخصیت ایشان بود که شکل گرفت وهمین تجربه ها اورا آماده ی پیامبری کرد . این تجربه ها شامل عناصر بسیار بود ویکی از آنها عبارت بود از: « تا خداوند مواجهه کردن ودر وجود او تأمل وتفکر کردن» ، قاعده ا" مقدار زیادی از وقت پیامبر (ص) مشغول مراقبه وتفکربود .پس نباید پیامبران وپیشوایان دین را به صورتی تصور کرد که فقط حالت انفعالی داشتند ودر آنها می ریختند . بلکه این طور نبود آنها فعالانه دنبال کشف یک رشته مسائل می رفتند وچون با تلاش وکوشش می رفتندودر را با قوّت می کوفتند ، در ها به روی آنها باز می شد .

گفت پیغامبر که چون کوبی دری

عاقبت زان در برون آید سری

چون نشینی بر سر کوی کسی

عاقبت بینی تو هم روی کسی

چون ز چاهی می‌کنی هر روز خاک

عاقبت اندر رسی در آب پاک

جمله دانند این اگر تو نگروی

هر چه می‌کاریش روزی بدروی

سنگ بر آهن زدی آتش نجست

این نباشد ور بباشد نادرست

 

کلامی که از طرف پیامبر نقل شده است این است: مَن طَلَبَ شَیئاً و جَدَّ، وَجَدَ و مَن قَرَعَ باباً وَ لَجَّ، وَلَجَ- هر کس دنبال چیزی بگردد، اگر تلاش کند، آن را می‌یابد، 
و هر کس دری را بکوبد و سماجت ورزد، آن در به روی او گشوده می‌شود.

فرمود من طلب کردم وصالش روز وشب یافتم اکنون به حکم من این طلب کاری مبارک جنبشی است این طلب در راه حق مانع کشی است گفت : من اهل طلب وعطش بودم ،در را خیلی کوفتم ونتیجه داد واکنون تجربه خود را به شما منتقل می کنم که پیگیر ومصر وکوبنده باشید .

تنها دستوری که بما داده شده است این است که در را امیدوارانه باید کوبید

تاجر ترسنده طبع شيشه جان

در طلب نه سود دارد نه زيان

بل زيان دارد که محرومست و خوار

نور او يابد که باشد شعله خوار

چونک بر بوکست جمله کارها

کار دين اولي کزين يابي رها

نيست دستوري بدينجا قرع باب

جز اميد الله اعلم بالصواب

این ابیات تجربه مولوی ، مأخوذه از تجربه های پیامبر اکرم (ص) است .پیامبر به این مسائل رسیده بود « مَن قَرَعَ باباً وَ لَجَّ، وَلَجَ»

تاجر ترسنده طبع شيشه جان

آدمی که با ترس واحتیاط پا پیش بگذارد ودل شیر ندارد وارد عزصه کار نمی شود « در طلب نه سود دارد نه زيان» البته نه اینکه نه سود ببرد ونه زیان بلکه زیان می برد ومحروم وخوار است .ولی کسی که شعله بخورد وآتش ببیند به نور می رسد این تجربه های پیامبر است واین تجربه ها به منزله ی یک الگوی تربیتی استفاده می شود « مَن قَرَعَ باباً وَ لَجَّ، وَلَجَ»

ومهمتر از آن پیامبر به یک کشف بزرگ که در زبان دین «وحی» گفته می شود رسید .وآن این بود که انسان ، علی الاصول یک موجود سرکشی است همه ما بالقوه یک فرعون هستیم وحاضریم فرعونی کنیم فرعونیت در نهاد ماست .

زمان حال مواجه کنیم، خودبه خود در قوه و کمون باقی است  

... نفس فرعونی است هان سیرش مکن تا نیارد یاد از آن کفر کهن.

موسی وفرعون در هستی ماست باید آنها را در خویش جست.این قصه موسی وفرعون از پیشینیان نیست .این واقعیت حال ماست که در همه فرعونیت وجود دارد لذا مهمترین شیوه تربیتی این است که این فرعونیت سرکشی نفس را فرو بکوبیم .پیامبر اسلام با تجربه این را یافته بود .آدمی آدم نمی شود مگر آنکه فرعونیت از او رخت بربندد .اینکه پیامبر فرموده است : ذکر خدا کنید وعبادت کنید ویاد مرگ باشید ، همه ی این شیوه هایی است برای فروکوفتن فرعونیت ، این یک تشخیص است .آدم اگر رها شود به دنبال فرعون خود می گردد .دین دائما" در پی معرفی وسائلی است که توی سر فرعون چکش بزند . وآن را برجای خود نشاند وانسان برای آنکه در جایگاه اصلی خود باشد باید یاد خدا کند .ویاد مرگ باشد واین از تعالیمات دینی است .دیگر اینکه دیگران را انسان به حساب آورد .تکبر از مشخصات این است که دیگران را به حساب نیاوریم آنها را نبینیم وحرف آنها را نشنویم وزیر بار نقد آنها نرویم ونقد عقلانی را تحمل نکنیم ..

مهمترین موضع گیری دین در مقابل کسانی است که فکر می کنند خدا هستند ودست طمع در الویت می زنند راه های انسان شدن را بر خود می بندند وپرواز در فضای الویت می کنند وآنجا عمل می کنند .بهمین دلیل بزرگترین رذیلت اخلاقی تکبر است اینکه ما روزه می گییم ونماز می خوانیم ، مهمترین پیامش این است که هربار بخود تلقین کنیم که خدا نیستیم شاید این بدیهی باشد ولی اگر تاریخ را بخوانیم وتحقیق کنیم  ومشکلات اجتماع را بررسی کنیم می بینیم در جهان چه کسانی فجایع ومشکلات را بوجود آوردند همه خدایان زمینی بوده اند وآنچه که باید بدان توجه کنیم همان پیام پیامبران است واین بالاترین مقصد تربیتی است وما باید آدم شویم یعنی قبول کنیم که خدا نیستیم ونخواهیم در زمین خدایی نماییم وزندگی انسانی کنیم .انسانیت هم شروطی وپیام مشخصی داردوآن اینکه قبول کنیم ما خطا می کنیم ودیگران هم ممکن است ما را به خطا ی خود واقف کنند وقبول کنیم که عقل فردی  ضریب خطای آن بیشتر است .واین امور بدیهی را فراموش می کنیم ورسالت ادیان یادآوری به این معنا بوده است که ما روز وشب باید فرعون خود را بکوبیم . ( برگرفته از سخنان دکتر سروش در مدرسه مولانا )