مثنوي من

دردا و دریغا که در این مدت عمر                        از هر چه بگفتیم جز افسانه نماند

نويسنده :مهرنوش
تاريخ: سه شنبه بیست و سوم مرداد ۱۳۹۷ ساعت: 11:34

 

نظر امام محمد غزالی در مورد سماع

حکم سماع از دل باید گرفت که سماع هیچ چیز در دل نیاورد که نباشد ، بلکه آن را که در در دل باشد فرا جنباند .

اصل فلسفی و روانشناسانه ای که غزالی در میان می آورد وبر اساس آن سه نوع سماع را بررسی می کند وحکم فقهی واخلاقی آنها را صادر می کند .خلاصه این است :

-          شما به درون خود بنگرید اگردردل شما اندیشه های باطل وهوای فاسد غالب است وگوش دادن به آواز خوش وموسیقی آن اندیشه های باطل ، بد سگالی و بداندیشی ها وشهوات تقویت می کند و تحریک می کند وشما را به سوی رفتار های ناصواب می کشاند  سماع برای شما حرام است ونباید به موسیقی گوش دهید .

-          امّا اگر کسی هستید که در دل اندیشه های عالی نشسته واهل خدا دوستی هستید دنبال شهوت های باطل هیستید اگر موسیقی آن احوال را در شما تقویت می کند بر شما مستحب است ، حتی صواب دارد که گوش دهید

-          امّا اگر نه این است ونه آن ، گوش دادن موسیقی یک بازی و لهو ولعب  است واشکالی ندارد قرار نیست که انسان همیشه عبوس باشد .«برگرفته از  سیری در کیمیای سعادت ، قسمت دوم ، جلسه چهارم سروش»

  

-          شبیه ترین چیز به خدا سکوت است


نويسنده :مهرنوش
تاريخ: پنجشنبه یازدهم مرداد ۱۳۹۷ ساعت: 11:46

 

عقل خود زین فکر ها آگاه نیست

در  دماغش   جز  غم الله  نیست

نفس انسانی همواره در جستجوی تأمین جنبه حیوانی انسان است ، در حقیقت انسان در جهانی که زندگی میکند ، خوشیها ولذایذ زیادی بر او عرضه می گردد تشخیص دهنده این خوشیهاو لذایذ وتحریک کننده به سوی آنها نفس انسان است که در حال اعتدال می خواهد بدون محدودیت همه را داشته باشد .

درک کلی ومحاسبه خیر وشر برای نفس مطرح نیست .اگر در موقع بهره برداری از خوشیها ولذایذ ، نوعی از احساس کلی وقانون در درون انسان بروز نماید ربطی به نفس ندارد بلکه عقل محاسبات وکلیات را طرح ریزی می کند .کار نفس پیاده کردن همه خواسته برای خود است .

البته نفس به خودی خود شر وناشایست نیست ، این نفس زمانی ناشایست می شود که آرمانهای عقلانی را نادیده بگیرد وبخواهد عقل را تحت تاثیر خودش قرار دهد.در این موقع مبارزه بینشان شروع می شود .وجود این دو در انسان ضرورت دارد زیرا این دو انسان را به خیر وشر ونیک وبد آشنا می سازد ودر طرفداری هریک از خواسته ی خود انسان به تکاپو وادار  می کند واین تکاپو زمانی نتیجه بخش است که عقل ونفس انسانی هماهنگ باشند.

ولی فعالیت انسان به همین نفس وعقل محدود نمی شود وافراد با فضیلت وبا وجدان ومردان الهی به طور فراوان در تاریخ بشری در هر دورانی دیده می شود که انسان دارای نیروی دیگری که مافوق نفس « خود طبیعی» وعقل نظری است واین نیروی مافوق عقل نظری با اسمها واصطلاحات:

-          فطرت خدا دادی

-          عقل عملی

-          وجدان

-          دل پاک

این نیروی مافوق حدود ومرزی برای خود نمی شناسد وچنانکه مشاهده می کنیم انسان با داشتند این نیرو وبه کار انداختن آن گاهی از حد انسانیت پافراتر گذاشته وبقول ابن سینا : رب النوع انسانی می شود .

اینکه جلال الدین می گوید:

عقل خود زین فکر ها آگاه نیست

در  دماغش   جز غم الله   نیست

( بر گرفته از جلد 2 تفسير و نقد و تحليل مثنوي جلال الدين محمد مولوي – نوشته محمد تقي جعفري ص  264)